
پنجشنبه بود که فیلم طلا و مس رو دیدم.مطلبی هم که الان می نویسم بیشتر
در جواب مطلب دوستم جناب ظریف
است که در وبلاگشان منتشر شده است. البته این اختلاف برداشت ما از همان
ابتدای خروج از سینما رقم خورد.
طلا و مس فیلمی است در روایت واقعی (تأکید می کنم واقعی) از زندگی یک
طلبه که برای شرکت در کلاس اخلاق استاد معروفی هجرت می کند. دلیل استفاده
من از لفظ واقعی این بود که علاوه بر شخصیت اصلی داستان آدم های این فیلم
به شدت خاکستری هستند. برای مثال طلبه قصه فردی مؤمن ، سخت کوش ، خانواده
دوست و عاشق معرفی می شود ولی در کنار آن بعضی وقت ها خسته می شود ، ناله
می کند حتی سر زنش داد هم می زند.
این داستان رئال کمک می کند که ما پیامی را که فیلم می خواهد بیان کند
را به خوبی بپذیریم.درست بر خلاف فیلم هایی که داستانشان اینقدر پیچیده است
که پیام درست منتقل نمی شود( برای مثل : وقتی همه خوابیم)
من این فیلم را از آن جهت دوست دارم که عشق ساده و پاک ایرانی را خوب
ساخته است. فداکاری را به تصویر کشیده است ، رابطه « معروف» را بین زن و
مرد مسلمان و معتقد نشان می دهد و نگاهی واقع بینانه بر زندگی یک طلبه
دارد.
البته فیلم از نظر موسیقی ضعیف است( قسمت "مس ی" فیلم) یا گاهی اوقات
نحوه صدا کردن طلبه و همسرش خیلی مصنوعی است و یا در برخی سکانس ها کاملاً
می شود حدس زد که چه دیالوگ یا چه لوکیشنی پیش خواهد آمد.
نقطه دیگر قوت این فیلم بازی هنرمندانه بازیگران آن از جمله خانم
جواهریان است. به خصوص در صحنه ای که شوهرش را قسم می دهد. بازی دلچسب جواد
عزتی هم در نقش دوست خانوادگی قابل تحسین است.
البته در این قسمت با دوستم علی آقا موافقم که این غنیمتی است در سینمای
ایران. شاید 6 سال پیش من 2 هفته یکبار سینما می رفتم ولی الان شده 4 ماه
یکبار. این یعنی اینقدر نسبت سینمای بدنه و فیلمفارسی ها به سینمای معنا
گرا و ارزش گرا افزایش یافته است. به نظر من بهترین راه متوقف کردن این
روند ، عوض کردن روند تصویب فیلم نامه در حوزه هنری یا سایر مراکز دولتی به
عنوان سرمایه گذار است. یعنی به جای اینکه پیشنهاد از سمت سازنده ایجاد
شود از سمت سرمایه گذار -که عمدتاً دولتی است- داده شود.
در نهایت هم به همه شما پیشنهاد می کنم این درام عاشقانه را نگاه کنید.
+ نوشته
شده در دوشنبه دهم خرداد 1389
ساعت 21:6 توسط حامد نادری
|